مدیریت اضطراب در زمان اجرا (2- درمان علائم فیزیولوژیک)

در برخی مواقع، مناسب ترین اقدام برای شروع هدف قراردادن علائم فیزیولوژیک برای درمان است.

یک نمونه از چنین رویکردهایی استفاده از تکنیک های ریلکسیشن است. به نظر می رسد که، در میان نوازندگان، متداول ترین تکنیک ها تنفس عمیق و تمرینات ریلکس کردن ماهیچه ها است.

تنفس عمیق پیش از اجرا و نیز در طول آن شاید عمومی ترین استراتژی مقابله با انواع علائم  فیزیولوژیک باشد. تنفس آهسته و عمیق تضمین می کند که مقدار اکسیژنی را که بدن در حالت برانگیختگی انتظار دارد دریافت می کند. رویکرد دیگر در جهت درمان علائم فیزیولوژیک تمرین پیش رونده ی ریلکس کردن عضلات است. در این تمرینات، فرد انقباض و ریلکس کردن عضلات را به نوبت و به طور متناوب در نواحی مختلفی از بدن پیش می برد. این روش غالبا با اندام هایی نظیر انگشتان شروع شده به سمت ماهیچه های بزرگتر، نظیر شانه ها، پیش می رود. تحقیقات نشان داده است که این تمرین در کاهش ابعاد مختلف اضطراب صحنه ای در نوازندگان موثر است. در برخی از آزمایشات بالینی درمان اضطراب صحنه ای، تکنیک های ریلکسیشن، با استفاده از تمرین بازخورد زیستی، بهبود یافته است. نوازندگان با استفاده از دستگاه های پایش وضعیت دارای صفحه نمایش، از پاسخ های فیزیولوژیکی که بدن شان نشان می دهد آگاه می شوند (به عنوان مثال: ضربان تند قلب، دمای بالای سطح پوست، افزایش تنش در عضلات). هنگامی که نوازندگان به طرز موفقیت آمیزی تکنیک های ریلکسیشن و سایر استراتژی های مقابله را به کار گرفتند، نتایج مثبت معیارهای سنجش فیزیولوژیک را مشاهده می کنند. کمکی که بازخورد زیستی ارائه می دهد در جهت کاهش تنش در عضلات انگشت شست نوازندگان ویلن و ویولا، عضلات ساعد نوازندگان ویلن و کلارینت و عضلات صورت نوازندگان سازهای بادی چوبی و بادی برنجی به کار رفته است.

تکنیک الکساندر روشی خاص در ارتباط با ریلکسیشن و آگاهی بدن است. خالق این تکنیک، اف.ام الکساندر، بازیگری موفق در استرالیا بود که به دنبال توسعه ی یک سیستم بازآموزی روانی در پاسخ به مشکلات سلامتی مرتبط با اجرا بود. این تکنیک یک جز فلسفی مجزا دارد که بر وحدت ذهن و بدن تاکید می کند، اما همچنین راه حل هایی به منظور استفاده ی مضاعف و غیرطبیعی از بدن از طریق آگاهی حسی افزایش یافته و تمرینات فیزیکی ارائه می دهد. این تمرینات عمدتا بر وضعیت مناسب بدن، موقعیت سر و استفاده از عضلات در هنگام حرکت تمرکز دارند. تکنیک الکساندر بر اساس ترس از صحنه ایجاد نشد، اما نوازندگان آن را به طور گسترده ای  به منظور کاهش تنش های غیر ضروری تقویت کننده ی اضطراب به کار گرفتند. تعدادی از تحقیقات اثربخشی این تکنیک را در بهبود واریانس ضربان قلب، اضطراب گزارش شده توسط خود فرد و نگرش مثبت نسبت به اجرا تصدیق می کنند. با وجود پتانسیل بالای رویکرد ریلکسیشن، برخی نوازندگان برای مقابله با علائم اضطراب اجرا به انواع داروها روی می آورند. بتا بلاکرها متداولترین داروهایی هستند که مورد استفاده قرار می گیرند. در مطالعات انجام شده بر روی نوازندگان کلاسیک، اشاره می شود که در دوره های معینی تقریبا یک چهارم اجراکنندگان از بتا بلاکر استفاده می کنند. بتا بلاکرها از بروز علائم فیزیولوژیک ناشی از بودن آدرنالین در جریان خون ممانعت به عمل می آورند. به طور طبیعی، هورمون های آدرنالین در سراسر بدن به گیرنده های بتای اندام پیوند می خورند و این امر موجب می شود که عملکرد اندام تغییر یابد. هنگامی که یک داروی بتا بلاکر مصرف می شود، ترکیبات شیمیایی آن به گیرنده های بتای اندام پیوند می خورد و مانع از اثرگذاری آدرنالین می شود. تحقیقات اثربخشی بتا بلاکرها را در تسکین علائم فیزیولوژیک اضطراب تایید و استفاده از آنها را به منظور بهبود اجرا توصیه کرده است. اما شواهدی وجود دارد که نشان می دهد داروهای بتا بلاکر می توانند بر روی نوازندگان عوارض جانبی منفی داشته باشند، خصوصا اگر در دزهای بالا مصرف شوند. استفاده از دز نامناسبی از دارو نگرانی اصلی نوازندگانی است که بدون تجویز پزشک اقدام به مصرف بتا بلاکرها می کنند. نگرانی دیگری که مطرح شده است این است که حساسیت کاهش یافته به اضطراب، که از طریق مصرف بتا بلاکرها ایجاد می شود، آیا منجر به کاهش حساسیت نسبت به جنبه های بیانی اجرای موسیقی می شود یا خیر. هر چند یک حس « انزوا» توسط برخی از نوازندگانی که بتا بلاکر مصرف کرده اند گزارش شده است، اما نمی توان به سادگی بیان کرد که این تنها تاثیر دارو است و یا یکی از علائم شناختی اضطراب اجراست که پیش از این، در میان دیگر علائم فیزیولوژیک تضعیف کننده، مورد توجه قرار نگرفته است.

هر چند تا کنون توجه ما عمدتا بر روی جنبه ی فیزیولوژیک اضطراب اجرا بوده است، باید به این اشاره شود که، به دلیل ماهیت به هم وابسته ی جنبه های فیزیولوژیک، رفتاری و شناختی، به احتمال زیاد، درمان مورد بحث در اینجا فوایدی فراتر از علائم فیزیولوژیک نیز دارد. برای مثال، تکنیک های ریلکسیشن به احتمال زیاد می تواند بر روی فرآیندهای شناختی نوازندگان به این علت احساس آسودگی بیشتری می کنند که می دانند به تازگی اقداماتی جهت کاهش علائم جسمی در گذشته از آن رنج می برند انجام داده اند.

فرد

برای بسیاری از نوازندگان، صرفا، درمان علائم فیزیولوژیک تجربه ی اضطراب اجرا را کاملا از بین نمی برد. مغز تنها زمانی سیستم ایمنی بدن را فعال می کند که فرد تهدیدی احساس کند. این مسئله به اهمیت حوزه شناختی اشاره دارد. اینکه نوازندگان نسبت به نگرش، باورها، قضاوت ها و اهداف خود چگونه فکر می کنند تعیین کننده این است که تا چه میزان یک اجرا را به عنوان تهدید حس می کنند. مثال زیر را در رابطه با چگونگی توصیف یک نوازنده از درگیر شدن با ترس از صحنه در نظر بگیرید:

«من در هر حال فرد مضطربی هستم و این پیش از یک رسیتال بدتر هم می شود. من فکر می کنم که در رابطه با آمادگی اجرا دچار وسواس شده ام، چرا که می خواهم همه چیز ایده آل باشد. من به ندرت در زمان مناسبی می خوابم، به این دلیل که تا دیروقت در حال تمرین کردن هستم. من دائما در حال فکر کردن به این موضوع هستم. که اگر رسیتالم را خراب کنم، خانواده ام تا چه اندازه نا امید می شوند.»

اضطراب شخصیتی

اجرا کنندگان، خود، اولین منبعی هستند که باید برای تشریح اضطراب صحنه ای در نظر گرفته شوند. به عنوان یک رفتار حرفه ای، نوازندگان تمایل بیشتری نسبت به اضطراب نشان می دهند تا افراد عادی که هنرمندان صحنه ای نیستند. ترکیب شناختی یک فرد، همچون بسیاری از صفات اکتسابی، مجموعه ای از عوامل بیولوژیک و ژنتیکی مرتبط است. آمادگی و داشتن استعداد اضطراب (در تمامی جنبه های زندگی) فرد را برای داشتن اضطراب صحنه ای مستعد می سازد. اگر چه برخی به اضطراب شخصیتی به عنوان یک ویژگی ذاتی نگاه می کنند، تحقیقات اما نشان می دهد که یک شخصیت مضطرب از تجمع برخی تجارب زندگی ناشی می شود. با وجود این، تعدادی از مطالعات پژوهشی همبستگی میان میزان اضطراب شخصیتی در نوازندگان و میزان شایع بودن اضطراب صحنه ای را نشان داده است. کرسک و گریک در سال 1984 شواهدی ارائه دادند که نشان می دهد در نوازندگانی که عموما کمتر مضطربند (اضطراب شخصیتی کمتر)، اضطراب صحنه ای تجربه شده محدود به علائم فیزیولوژیک برانگیختگی است. هر چند اجرا کنندگانی که بسیار مضطرب هستند نیز قادرند با افزایش تفکرات نگران کننده و علائم رفتاری در طول زمان اجرا مبارزه کنند.

اگر چه قطعا تنوع گسترده ای در میان شخصیت های نوازندگان وجود دارد، تحقیقات چند خصلت شخصیتی را که در این حرفه رایج بوده و غالبا با اضطراب مرتبط است مشخص کرده است. یکی از انواع این شخصیت ها شخصیت درونگراست. افراد درونگرا شخصیتی درونگر دارند. روابط دوستانه نزدیک آنها به نسبت کمتر است، ترجیح می دهند محتاط باشند و از پیش برنامه ریزی کنند و معمولا احساسات شان را برای خودشان نگه می دارند. درونگرایی بیشتر ممکن است، در برخی تخصص های خاص موسیقی، منجر به اجراهایی با کیفیت بالاتر شود، مانند آهنگسازی. بیشتر شخصیت های برونگرا در میان مدرسان موسیقی و نوازندگان پاپ یافت شده است. علاوه بر درونگرایی، نوازندگان در ارتباط با روان رنجوری و بی ثباتی عاطفی نیز امتیاز بالاتری کسب کرده اند. این مسئله فردی راکه مرتبا طیف های گسترده ای از احساسات را تجربه می کند توصیف می کند (نوسانات خلقی) و همچنین بی ثباتی را در روابط و تعاملاتش با دیگران نشان می دهد. تحقیقات نشان داده است که میان اضطراب صحنه ای در نوازندگان و هر دو عامل درونگرایی و روان رنجوری همبستگی وجود دارد.

منبع :فصلنامه ماهور (شماره 72)

اندریس لیمن، جان سلبدا و رابرت وودی

ترجمه : مهسا عرب

صفحات : 109-113